عصبانیت و عشق

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بودکه متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و برروی ماشین خط می اندازد .

 مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

 وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان  من کی دوباره رشد می کنند ؟

 مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین 


و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

 

( دوستت دارم پدر ! )

 


روز بعد مرد خودکشی کرد .


عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند .

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود .

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود .

مراقب رفتارت باش که عادت می شود .

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود .

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

و اما اینکه هیچ وقت از یادت نبر که در مورد کسی زود قضاوت نکن ...

/ 96 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام داداش نازمممممممممممممممممم[زبان]

امیر

فدات شم ممنون داداش خوفمممممممممممممممم[ماچ]

امیر

جیجرتو بخورممممممممممممم منم دوست دارم داداشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.قربونت برم[قلب]

امیر

الهی قربونت برم داداشی وای لپاتو گازززززززز بگیرم چطوره؟؟؟[قهقهه]

امیر

واقعا؟؟؟؟ پس نمیخورمت داداشی خب چ خبرا داش[نیشخند]

امیر

داشی تو رو سر ما جا دارییییییییییییی چاکریم جوجه [قهقهه][زبان]

امیر

کجاشدی داداشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیر

بخدا من داشتم شوخی میکردم ها[گریه]

امیر

ي رسد روزي که بي هم مي شويم / يک به يک از جمع هم کم ميشويم / مي رسد روزي که ما در خاطرات / موجب خنديدن و غم مي شويم / گاه گاهي يادِ ما کن عزيز / مي رسد روزي که بي هم مي شويم

پایان خوب انتظار

ای خدای ایمان آورندگان! گفتی تو را بخوانم تا اجابتم کنی. گفتی دست­هایم را به سوی تو پرواز دهم تا آشیانشان دهی. اینک، این منم که در این تاریکی شب، کوله­ بار اعتراف بر دوش نهاده­ام و از پنجره­های نیمه باز امید، شاخه شاخه، گل نیاز می­افشانم. دریاب مرا... یا حق[گل]