تبریک نیمه شعبان

سلام دوستان عزیز

ولادت باسعادت آخرین مرد نجات، منبع خیر و برکات، مهدی موعود را به شما عزیزان تبریک عرض مینمائیم.


مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد

بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد

بانگ تکبیر نگر درهمه عالم بر پاست

همه  گویند  مگر  جلوه  یزدان آمد

از زمین نور به بالا رود امشب زیرا

نور خورشید امامت همه  تابان آمد

قائم آل محمد (عج) گل گلزار رسول

حجه بن الحسن (عج) آن مظهر ایمان آمد

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا

گلی کز بوی دلجویش، جهان پیر شد برنا

قدم در عرصه ی عالم، نهاده پاک فرزندی

که چشم آفرینش شد، زنورش روشن و بینا

عیدتون مبارک

 

 

 


/ 42 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحوما

با یک مطلب کوتاه در مورد جهنم آپم... منتظر نظرت هستم... یا علی مدد...

مجید

سلام اعیاد گذشته مبارک. ببخشید دیر به دیر سر میزنم. یه مقدار سرم شلوغه امیدوارم همیشه موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم « غیبت تو سزای ماست » «یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم...» یوسفِ ندیده! رو به کنعانِ کدام سمت و سوی زمین، تو را گریه کنم و در پی شمیم پیراهنت، در کجای بیابان‏های سکوت و تشنگی، خیمه‏نشین شوم؟ جمعه‏های بی‏فلسفه، جمعه‏های خالیِ بی‏اتفاق، پشت سر هم از تقویم‏های روزگار خط می‏خورند و هیچ جاده خوش‏خبری، تو را به این حوالی نمی‏آورد. جمعه‏ها همه پیرو خمیده‏اند؛ بی‏حوصله و خاموش و سر درگریبان. لباسی به رنگ انتظار فرسوده ناامید دارند و چشم‏هایشان بی‏فروغ مانده. خورشید جمعه‏ها، از سر اجبار طلوع می‏کند و هیچ رونقِ فریبایی ندارد. در سکوتی دلخراش، میان آسمان می‏نشیند و لحظه‏شماری می‏کند تا غروب... و غروب، این غم قدیمی نفس‏گیر، جمعه را در خویش می‏فشرد و مچاله می‏کند. غروب، تمام غصه جمعه را آوار می‏کند بر سر اهالی روزگار و خورشید زخم‏خورده، خورشید داغدار، گریبان می‏درد و خون می‏بارد و زمین و زمانه را به سرخی غم‏انگیز خویش، دچار می‏کند. این سزای ماست که روزهای مداوم، در رفت و آمد روزمره سر به هوای خویش، فریفته رنگ و رخساره دنیاییم و غروبِ پایان هفته،

رضا

بسم الله الرحمن الرحیم « غیبت تو سزای ماست » «یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم...» یوسفِ ندیده! رو به کنعانِ کدام سمت و سوی زمین، تو را گریه کنم و در پی شمیم پیراهنت، در کجای بیابان‏های سکوت و تشنگی، خیمه‏نشین شوم؟ جمعه‏های بی‏فلسفه، جمعه‏های خالیِ بی‏اتفاق، پشت سر هم از تقویم‏های روزگار خط می‏خورند و هیچ جاده خوش‏خبری، تو را به این حوالی نمی‏آورد. جمعه‏ها همه پیرو خمیده‏اند؛ بی‏حوصله و خاموش و سر درگریبان. لباسی به رنگ انتظار فرسوده ناامید دارند و چشم‏هایشان بی‏فروغ مانده. خورشید جمعه‏ها، از سر اجبار طلوع می‏کند و هیچ رونقِ فریبایی ندارد. در سکوتی دلخراش، میان آسمان می‏نشیند و لحظه‏شماری می‏کند تا غروب... و غروب، این غم قدیمی نفس‏گیر، جمعه را در خویش می‏فشرد و مچاله می‏کند. غروب، تمام غصه جمعه را آوار می‏کند بر سر اهالی روزگار و خورشید زخم‏خورده، خورشید داغدار، گریبان می‏درد و خون می‏بارد و زمین و زمانه را به سرخی غم‏انگیز خویش، دچار می‏کند. این سزای ماست که روزهای مداوم، در رفت و آمد روزمره سر به هوای خویش، فریفته رنگ و رخساره دنیاییم و غروبِ پایان هفته،

امیر

سلام زهرا خانوم زیبا بودن عیدتونم مبارک[گل]

امیر

سلام داداش نازم 2.3روزی بود ک نتم قطع بود امروز رفتم شارژش کردم[ماچ]

خسرو زارعی

حضرت امیر (ع) خردمند کسی است که گفتارش را کردارش تصدیق کند. [گل]به روزم منتظر نظرات شما عزیز می باشم.[گل]

maryam

سلام خوبی من این آدرس وبرو 1 آپ کردم ولی این آدرسرو15تا: larstan1392.blogfa.com آگه نیای دلم میشکنه

خسرو زارعی

سلام ممنون از حضورتون... بعضی از آیات هستند که وقتی میخونم شرمنده خدا میشم... مثل همین آیه: الیس الله بکاف عبده- الزمر 36 آیا خدا برای بنده گانش کافی نیست؟[گل]