دروغ

 به اصفهان رفته بودم.

کنار سی و سه پل نشسته بودم.

نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه می کرد.

به قدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد.
دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد.

به عادت همیشگی ، دستم را که خالی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم.

بلافاصله به سویم حـرکت کرد.

در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت. به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم.

گفت می دانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز می کردی، او متوجه می شد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است. کار تو باعث می گردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند.

چه قدر در فرهنگ اسلامی صداقت و راستی تاکید شده است و چه قدر دروغ های کوچک برای ما عادت شده است.

حالا این آب نبات ها رو کی میخوادخوشمزه

/ 85 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

داداش خطامیده انگار اشتباس هااااااا

امیر

فک کنم ادرسشو اشتباه زدی داداش تک دونممممممممممم[نیشخند]

امیر

واقعا؟؟؟؟چ بدهاااخیلی دوس داشتم ببینمش داداشی[ماچ]

امیر

فعلا که چیزی ندارم داداشی یعنی دیپلمموگرفتم فقد میخوام ی کاری کنم اونم این که تغیررشته بدم [نیشخند]

خسرو زارعی

شما با افتخار لینک شدید مرا لینک بفرماید و اطلاع رسانی فرمایید

خسرو زارعی

سلام ممنون از نظر زیباتون از نشانه های غرور نسبت به خدا آن است که بنده استمرار و اصرار بر گناه داشته باشد و آرزومند بخشایش الهی باشد. امام هادی (ع)

امیر

دشمنت شرمنده داداشی .چیه ناراحتی؟؟برواستراحت کن خب؟؟؟یا برو ی دوش بگیر داداشی[نیشخند]

امیر

ن نمیدونم چی داداشی؟؟؟[تعجب]

هانيه

سلام منم آپم! شب خوش